چهارشنبه 01 تیر 22 , ساعت 9:23 عصر
لبانت را به ساحل بسپار
دریای عشق لبریز
موج بوسه هاست
دلت را تهی ساز
ز زندان آیینه
که قصه آنور آیینه هاست
گره زن زلف خود به مهتاب شبی
که مهتاب بودنش
دلیلی بر خداست
بیا بر جام دل..شرابی ز عشق ریز
که عشق آتشی
به بودن در فناست
بزن دست حود را بر این خاک مرده
تو باران ، بهاری
که رویش ز آنجاست
تو بگشا دلت را
که جز دل نبینی
که دیده به غیرش
به کوری در خطاست
بیا بر نمازم ..
تو راز و نیاز شو
که قبله تو هستی
به هر دل راهنماست
بسوزم به عطر تنت ای جان قروز
که بر آغوش تو
غریبه ..آشناست
نوشته شده توسط iran | نظرات دیگران [ نظر]
لیست کل یادداشت های این وبلاگ